












































آفتابگردانها، نگهبانان عشق و نور و مهر مثل مهتاب که نورش را از آفتاب میگیرد چهرههایشان از نور خورشید میدرخشد. با این تفاوت که مهتاب، عشق و نور خورشید را بی چون و چرا دریافت میکند، ولی آنها از طلوع تا غروب، حیران و سرگردانِ آفتاباند.
عکاس(حوا احمدی) منبع: خزرنما
قاب صورتشان زرد و درخشان است اما دانههای دلشان سیاهِ سیاه. آنها سینه سوختهاند… سینه سوختگان آفتاب! و این داغ تا ابد بر دلشان حک شده. روایت هزاران سال عاشقی و شیداییِ الهه مهر و روشنی.
روزی کسی در این دیارِ عاشقان سرود: مشکی رنگ عشقه! از کجا معلوم؟ شاید آن را از زبان آفتابگردانها سروده باشد! آفتابگردانها بهتر از هر کسی میدانند که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و وقتی عشق قلبات را نشانه بگیرد، اول از لهیبش داغ و سوزان میشود، سرخِ سرخ به رنگ آتش و بعد کم کم، سرخی به سیاهی میگراید و رد آتش جانسوزش تا ابد بر دلت باقی میماند.
آفتابگردانها راوی عشقی دیرپای و عمیق هستند که هرگز سرد نمیشود. این بار که به مزرعه آفتابگردان رفتید، گوشتان را روی قلبشان بگذارید. خواهند گفت که مهر و نور و عشق پیروز است. حتی اگر ابرهای تیره و تاریک هر از گاهی راه را بر مهربانی و آفتاب ببندند.
متن :مائده مطهری زاده
