دسته‌ها
آرشیو گردشگری گیلان

خرمن ‌کوب؛ میراث روزهای برداشت برنج در گیلان

در حالی که دستگاه های پیشرفته پا به عرصه کشاورزی گذاشته و برداشت محصول را راحت تر از قبل کرده است، اما پیدا میشود خانه ای را که به رسم ایام قدیم، خوشه برنج خود را با کوبیدن در خرمن کوب به نتیجه برساند.

عکاس(علی یعقوبی) منبع: خبرگزاری مهر

خرمن کوب، یادآور خاطرات شیرین و سال ها سختی و مشقت مردان و زنان گیلانی است که به عنوان اولین دستگاه مکانیکی پا به زندگی کشاورزان این استان گذاشت و روش های کوبیدن دستی خوشه را که از گذشته های دور دست به دست میشد را به فراموشی سپرد.

105 دیدگاه دربارهٔ «خرمن ‌کوب؛ میراث روزهای برداشت برنج در گیلان»

یادمه وقتی بچه بودم، پدربزرگم خدا رحمت کنه بعداز درو برنج آنهارا در کندوج انبار می کردن بعد از خشک شدن در فصل پاییز به اندازه نیازشان با خرمن کوب شالی رو به شلتوک وبعدبه برنج سفید تبدیل می کردن یادش بخیر.

سلام همان برنجی بود که هیچ جوجک توش رشد نمیکرد ولی حالا تا برنج را میخری توماه بعد باید منتظر باشی جای گیربیاری تا پهنش کنی تاجوجکها ازمیان بره دیگه نه کشاورز قدرت این کاررا داره نه دولت کمک میکنه به لطف گرانی تمام زمینهای کشاورزی شده ویلا

سلام وقت بخیر اگر نمک تو کیسه برنج بریزید سنک نمک یا نمک و بعد با دست هم بزنید دیگه حشره نمیندازه.

چقدزندگی کوتاه بوده، اما طوری زندگی میکنیم که قرار نیست بمیریم .ایست ،یه کم فکر کنیم که دنبال چی هستیم .

چقددلم گرفت بااین عکسها یاد مادرم افتادم خدارحمتش کنه چقدزحمت میکشید.هیییییی.اشکم درامد.چقدزود همه چی تموم شده.

وای چقدر عالی یاد بچه گی های خودم افتادم در روستای ما قبل از اومدن تراکتور و بعد ها کمباین یه‌وسیله ی چرخ مانند بود به پره های آهنی در دو طرف و یک تخته چوبی در وسط دمی بستن پشت دو تا الاغ یا گاو بعد تخته می نشستیم و حیوون گرد می چرخید رو خوشه های خشک شده گندم و یکی از دلخوشی های ما بود که روی اون بشینیم بهش می گفتن چوونکوبی به اون وسیله هم می گفتن چوون

سلام روزهای سختی بود با خرمن شلتوک با خرمن کوب دردسرهای آن الان دستگاه‌های جدید کارو آسان کرده

خاطرات خیلی بد ، ولی مکازیزه شدن خرمن کوبیدن بعد از استفاده از اسب برای خرد کردن بسیار خوب.

بسیار سخت و مشقت داشت

پدر و مادران ما پیر شدند از تکنولوژی قدیمی و زحمات دو چندان برای بدست آوردن برنج شلتوک.
از کلمه برنج در آن زمان واقعا برنج باید می‌بود،
(برنج، واقعا به رنج) بود و بهترین کلمه بود

سلام و سلامتی برای تمام کشاورزان عزیز آن شالله همیشه با خیرو برکت باشد هیچ چیز جای گزین قدیم نمی شود همه چیز با عشق بود ولی الان نه برکت ندارد چرا عمل بد شده

با سلام خدمت همه عزیزان
یادش بخیر
از مدرسه که میومدیم، صدای خرمنکوب همراه با خاک تو خونه وجود داشت. اون زمان از این کار بدمون میومد، اما الان میگم کاش اون زمان باز تکرار بشه
.

وای خدایا یاد اون روز هوایی که من بچه بودم باپدرومادرخدابیامرزم میرفتم خرمن کوبی منو روی چوب سوار میکردن از خوشحالی انگارسواربنز شدم یادش بخیر،

هیچ زمانی برنمیگرده دنیا دار مکافاته زود میگذره فانیه عمر آدمی هیچی نیست در زمان بچگی میگفتیم اوهو فلانی ۸۰سال عمرشه هنوز زنده هست حالا که از ۵۰رد شدیم میگیم روزها وسالها مثل باد میگذره زود تموم میشه زیر ۵۰ و۴۰ نفهمیدیم وجوانی کردیم خلاصه قدر این روزها را بدونیم چون ممکنه در آینده حسرت گذشته را بخوریم داداش

ای وای چه عکسهایی.دستتون درد نکنه.منو بردین به دل خاطرات گذشته.چه روزهای سخت اما شیرینی بود.سروصدای زیاد خرمنکوب…خاک و سوزنهای شالی…وای خدا کجان اون روزها…برلب جوی نشینو…

ali fallah
بسیار جالب … یاد دوران بچگی هام افتادم.
ازصبح علی الطلوع تا غروب باید کنار این خرمنکوب یا کمباین سنتی می بودی و شالی ها رو به شلتوک …… بسیار خسته کننده بود … ولی دیدن این تصویر برام یادآور کارسخت و طاقت فرسای اون موقع بود …. در مجموع دلم گرفت …. برنج به تمام معنا یعنی : به رنج و زحمت هست .

سلام آخی .اون موقع ها خیلی بدم میومد ولی ای کاش اون‌روزا برمیگشت یادش بخیر چه دوران خوبی بود خدا رحمت کنه همه پدرهای زحمت کشمون رو

با سلام و تشکر از یادآوری خاطرات. در روستای سادات محله لنگرود. آقایی به نام کربلایی قدیر موسوی،مرد شریفی بوده و هست. دارای خرمنکوب بود. کل شالی مردم روستا را خرمن می کرد. خاطرات دلنشین زیادی دارم. از حمل خرمنکوب در زمین های با تلاقی تا برخورد محترمانه این مرد بزرگوار. یادم نیست،یکی از اهالی روستا از دست این مرد شریف و انجام کارهای خرمنکوبی او از نظر مالی و…. ناراحت باشند. کاش امکاناتی فراهم می شد با این مرد شریف اهل روستای سادات محله لنگرود مصاحبه دلنشین و آموزنده جهت نسل فعلی انجام می شد. که نقشی موثر در فرهنگ و دوام فرهنگ یاری رسان می توانست به جامعه ارائه دهد.

یادش بخیر. پدر ومادرم دوتایی باهم کار میکردند در سرمای زمستان.یادمه مادرم یه منقل ذغال میزاشت کنارش تادستش گرم بشه وحس داشته باشه تا بتونه کاه رو خوب بسته بندی کنه.
چه زحمتها کشیدندتا ما بزرگ شدیم الان خیلی بیرحمیم که دیر به دیر بهشون سرمیزنیم در قبرستان.

پدرم کلی با این دستگاه زحمت کشیده، قلبم به درد میاد وقتی به زحمات پدرم فکر میکنم ، مادرم خدا رحمت کنه کلی خون آبه خورد به خاطر محصول کلی من با این دستگاه خاطره دارم صدای زیبا وقتی دست رنج محصول مادر و پدرم رو میدیدم،

با سلام منم از توابع روستاهای شهرستان ارومیه هستم مثل اکثر مخاطبین ازاین جور زحمات زیادی کشیدم درسته زحمت زیادی دارداما برکت خوبی دارد خواستم از زحمات برادران گیلانی تشگر ی داشته باشم ارادتمند شما اباذری

روز های سخت دیروز الان شده خاطرات شیرین امروز.
خیلی خوب بود
دهه ای پر از لذت و زندگی.
تو بابلسر و تمام شمال بود.
بعدش سفر امامزاده عبداالله امل پشت ماشین باعث میشود سخت نلاش کنیم.😔😭

خاطرات خوش دیروز.
ذوق رفتن به امامزاده عبدالله بعد از تمام شدن کار اونم پشت ماشین وانت😭😔🌹🌹🌹

خاطره که زیاده،ولی خاطره بد خرمنکوب که موی سر یکی از فامیلامون رفت توی تسمه خرمنکوبمتاسفنانه جونشو گرفت

خیلی دلم گرفت چقدر پدر مادرامون،زحمت،کشیدن رنگه خوشی ندین خدارحمتشون کنه خییییلی ناراحت شدم اشکم درامد

خیلی دلم گرفت واقعا یادش بخیر چه روزای بود اما دلخوشی بود سلامتی بود حرف مریضی نبود قند فشار استخوان درد نبود یادش بخیر

زندگی خالص دیدید فقط چند تا عکس باعث اشک شوق و بغض همه شد ماشین و مکانیزه همه اینا بله راحتی شده ولی واقعا وقتی به دستگاهای امروزی نگاه میکنید اینجوری دلتان قلبتان چشمتان تحت تاثیر قرار میگیرد!؟!

ای جان روح همه پدران ومادران شاد باشه .اشکم در اومد .یاد آقاجان ومادرم افتادم چقدر زحمت کشیدن.روحتون شاد عزیزان من🥰🥰🥰😢😢

ای جان روح همه پدران ومادران شاد باشه .اشکم در اومد .یاد آقاجان ومادرم افتادم چقدر زحمت کشیدن.روحتون شاد عزیزان من🥰🥰🥰😢😢

سلام حالا باوجود همه این دیدگاههایی که نوشتین میگید سخته قبول دارم بازکمی برگردین عقبتر ببینید چه خبر بود از بزرگترها که شصت سال دارن بپرسید

سلام واقعا خوش به کسانی که برای این خاطرت ارزش قاعل هستندیادش بخیر می امدم خرید ولذت می بردم اما حالا در ارزوی خوردن این برنج ها هستم میبوسم دست مهربان شما را برایتان ارزوی سلامتی وبرکت از خدا دارم

سلام وقت بخیر
من خودم گیلانی هستم از رودسر
واقعا حیف شد به چند دلیل کیفیت برنج پایین آمده
اولا شالی برنج می‌بایست بقول کشاورزها شب شبنم بخوره و روز در آفتاب
بعد از دروی دستی بره در کندوج قشنگ خشک خشک بشه که درحین خرمن نشکنه
واخر این که 48 ساعت در خشک کن کارخانه بماند
دراین صورت هم طعم وکعل برنج خوب وعالی است

درود
یادش به خیر چقدر سر زمین کار کردیم ولی با همه سختی اون روزها خیلی خوب بود برکت فراوان بود و پول با ارزش بود مهر و محبت زیاد انشالله که عاقبت ما ختم به خیر بشه

در قدیم از دینگ برای کوبیدن برنج استفاده میکردند که با آب دو چوب بلند یک در میان باند می شد و روی بوته برنج ضربه میزد ، الان تصویری هم از آن نیست ، من خودم آنرا دیده بودم و دوربینی نبود عکسی از آن باشد ، کسی عکسی یا فیلمی دارد انتشار دهد ، با تشکر

درود بر همگی
چقدر خاطره دوران مشقت و زحمات همه کشاورزان برنج کار برایم زنده شد برداشت برنج تا سفید کردنش یک ماه کار می برد و همه چیز با حساب کتاب و پس از طی شدن زمان مناسب انجام می شد و چقدر هم کیفیت داشت الآن برداشت برنج شده یک روز و دو روز هم سفید کردن. با آمدن تکنولوژی چقدر کیفیت آمد پایین ولی هنوز هم در بعضی مناطق برنج مثل قدیم برداشت میشه.
یادش بخیر پسرام کوچیک بودن و تیلر سوار شدن توی شالیزار برای آوردن دسته های برنج چقدر برایشان خوشایند بود و می خندیدند انگار F35 سوار شدند.
چقدر زود دیر می شود

درود بر همگی
گیلان لنگرود
چقدر خاطره دوران مشقت و زحمات همه کشاورزان برنج کار برایم زنده شد برداشت برنج تا سفید کردنش یک ماه کار می برد و همه چیز با حساب کتاب و پس از طی شدن زمان مناسب انجام می شد و چقدر هم کیفیت داشت الآن برداشت برنج شده یک روز و دو روز هم سفید کردن. با آمدن تکنولوژی چقدر کیفیت آمد پایین ولی هنوز هم در بعضی مناطق برنج مثل قدیم برداشت میشه.
یادش بخیر پسرام کوچیک بودن و تیلر سوار شدن توی شالیزار برای آوردن دسته های برنج چقدر برایشان خوشایند بود و می خندیدند انگار F35 سوار شدند.
چقدر زود دیر می شود

یادش بخیر . بعد خرمن کوب می رفتیم رودخونه شنا می کردیم . انقد رودخونه تمیز بود ماهی ها و سنگهای کف راحت دیده می شد . ای کاش انقد به طبیعت ظلم نمیشد

سلام وقت بخیر این دستگاه باید تو هر روستا یکی باشه تا بذر برنج رو باهاش تهیه کنند خیلی پاک میکنه

رفتیم به گذشته های نه چندان دور خاطرات خرمنگاه شورحالی بود فقط گیلان نبود مازندران گلستان هرجایی که برنج کشت میشد

سلام یادش بخیر یاد گذشته خاطرات بچگی افتادم با دیدن این تصاویر یاد پدر مادر خدابیامرزم افتادم چقدر اون موقع کشاورزی سخت بود الان چقدر دستگاه کار رو آسان کردند روح همه درگذشتگان قرین رحمت الهی🤲

دل آدم بیشتر میگیره این چیزایه قدیمی رو میبینه.. این همه زحمت کشیدن پدر و مادر هامون… هرکس نداره روحش شاد هرکس داره دنیا رو بریزه به پاشون…

سلام یادش بخیر اشکم در اومد…
چقد پدر و مادرم زحمت کشیدن تا ما بزرگ شدیم و چقد بدم میومد از گدا بهار گیلان که دست کشاورز خالی میشد
. پدر من هم یک خرمن کوب داشت روز های خرمن غصه ام میشه خاک و بستن درو پنجره ها ..
اما درو کردن برنج و هندونه های سر مرز شالیزار رو خیلی دوست داشتم. هنوز هم گاهی هندونه میخریم میگم به به! بوی هندونه های سر مرز رو به یادم میاره.
کباب و غذا های رنگارنگی که برای کارگرها مجبور بودیم ببریم تا نگن چقد صاحب مزرعه خسیسه 😂
صاحب خونه هم به هوای مهمان دلی از عزا در میاورد. ممنونم به خاطر عکس هایی که گذاشتین
من املشی هستم که بخاطر سختی های کشاورزی گیلان و دیدن زحمت های پدر و مادر ازدواج کرد و فرار کرد به مشهد و….
اما زنده باد گیلان زنده باد گیلانی…

خوبی خرمن کوب این بودکه برنج رسیده راخرمن میکردیم وخوشه های نارس و سبز رابعدازچندروزدرومیکردیم تابرنج سالم برداشت کنیم ولی کمباین های امروزی تا۳۰درصدبرنج را خراب می‌کنند ضمنا خشک بودن ساقه هاخودش کمک می‌کرد به بدست آوردن برنج سالم

یادش بخیر پدرم بعداز خرمن برنج رو از کارخونه می‌آورد تو انبارچوبی خالی میکرد برنج گرم من دستمو تا آرنج تو برنج می بردم هم می زدم واز عطرش لذت می بردم آه خرمن کوب خاطرات کودکی ماهم کوبیده شد

منطقه ی ما در غرب کشور ۲۰ سالی می شود که برنج می کاریم همه ش مکانیزه هست،البته من سالهای ۷۰ به بعد در دانشگاه خوارزمی کرج با بچه های شمال ارتباط گرفتم میدونستم برنجکاری تو شمال قدمت زیادی داره ،واقعاً بچه های شمال تو اون سالها که با هم بودیم دختر و پسرشون شبیه شلتوک بودند زیبا سر به زیر پر بار و سخاوتمند
اکثراً درسشون خوب بود به جرات میتونم‌بگم‌ از اون ۷۰۰۰ دانشجو خیلی هاشون شمالی بودن
هم اتاقی های من هم بچه های قائم شهر و لنگرود بودن ،خیلی نجیب ،مودب و باسواد
الان فقط یک نفرشون تو گوگل پیدا کردم دکتر رضا فرصتی جویباری …
خلاصه من مردم شمال رو خیلی دوست دارم

باسلام و خسته نباشید به تمام کشاورزان من از روستای چماقستان هستم بالای خدابیامزرم تودهه۷۰یدونه خرمن‌کوب داشت منم کمکش میکردم بااینکه کارسختی بود ولی واقعا برکت داشت العن همه چی ازبین رفت

دقیقا منم اشکم دراومد.خدا بیامرزه پدرومادرم.و منم چقد همونروزا بااینکه بچه بودم سختی میکشیدم.سروصدای این دستگاهها،گرما و سوزش بدن موقع کار با شلتوک و بستن اون کاهها….بردنشون به طویله..‌‌😭

سلام ودرود ب پدران ومادران زحمت کش گذشته ونسل وحال،خداقوت میگویم ب انهایی ک با تلاش و نبود امکانات با دستان پینه بسته ب سختی زندگی میکردند ،نه این دستگاهها بلکه ادمها هم عوض شدن ،اهل گیلان نیستم ،کوردم ،ولی همین میدانم ریشه کورد و گیلک یجورایی بهم متصل و شباهت به هم دیگرند ،ازخداوند منان برای پدرومادرانی ک بین ما نیست طلب رحمت و امرزش ،و برای انانی ک درقید حیات هستن ارزوی صحت و سلامای وطول عمر وتوفیق روز افزون مسئلت دارم ،

همه اقوام ایرانی هم ریشه هستند،کرد،گیلک،لر،فارس،تالشی،مازندرانی و … .اینو از روی شباهتی که زبونشون به هم داره می گم

سلام
من با این دستگاه کارکردم این دستگاه اگر حواست نباشه دست رابه داخل خرمن‌کوب می‌کشد کارپر زحمتی است در پاییز به مقدار نیاز برای فروش برنج شالیهارا خرمن میکردیم وداخل گونی های کنفی قرار می‌دادیم سپس با ارابه چوبی آنهارا به کارخانجات شالیکوبی می‌بردیم و برنج سفید استحصال میشد
یادش بخیر چه دوران خوبی بود

سلام علیکم
کار با خرمن کوب بسیار سخت و مهارت خاص خودش را داشت حدود 30 سال شخصا در الموت قزوین با این دستگاه برای شالیکوبی و گندم. کار کرده ام
چه بسا آدمهایی با غفلت خود یک دست شان از آرنج را از دست داده اند

همه عزیزانی که بدلیل شرایط زندگی از زادگاه اصلی خود دور شدند آن روزها را به خوبی به یاد دارند. در روستای پدری ما روستای مژده شهرستان کوچصفهان گیلان دایی صفرپور شالی های مردم را با زحمت فراوان خرمن می‌کرد و ما در دوران کودکی و نوجوانی شاهد زحمات زیاد پدر و مادر بودیم. سپاسگزارم از اینکه خاطرات ۳۰ سال گذشته را برایمان تداعی کردید.

یادش بخیر
گردو خاک و سرو صدایه زیاد ولی بویه برنج خیلی خوب بود
البته خیلی هام دستشون رفت تویه دستگاه ودستشون قطع شد ولی خب دیگ اون موقع اینجوری بود دیگ

خدا خیرش بده اون کسی رو که با گذاشتن این عکسها ما رو برد به قدیم خوب و شیرین و پر از تلاش و زحمت برای یه لقمه نان حلال.ما هم همراه خونواده مون کمک میکردیم تا برنج سفید به دست بیاد..روح پدر عزیزم شادکه خیلی چیزا به ما یاد داد و وجود مادر گلم پر برکت باشه برامون.الهی گیلان جانمون وسرزمینمون همیشه شاد و آباد باشه

یادش بخیر. یک بار در‌ این کار خرمن کوب بد کتک خوردم .علتش این بود که حرف بابام گوش نکردم واز زیر کار در رفتم‌.واقعا فکرش رو نمیکردم یه روز دلم برای اون روزها تنگ بشه

سلام و عرض ادب
تو را خدا زحمات آقاجان و ننه را فراموش نکنید😭😭
مدیونشان هستیم شب و روز نداشتند شکم خالی می‌خوابیدند از خستگی،😭😭

یادش بخیر آخر شهریور مهروابان صدای خرمن‌کوب بوی کاه همش شد نوستالوژی
سخت بود اما الان فکر میکنم چه روزهای خوبی بود

خدا قوت میگم بهتون پدر و مادر زحمت کش و پر تلاشم، ممنون بابت روزی حلال که رو سفره مون گذاشتین… دستتون رو می بوسم.
ممنون و تشکر از عکاس این اثر، که خاطرات گذشته رو برای خیلیا زنده کرد…

سلام میگم خدمت عزیزان، چه زیبا و قشنگ تصاویر رو به نمایش گذاشتند، ممنونم ازتون، یاد نوجوانی و جوانی خودم افتادم که از این دستگاه استفاده می کردم.
چقد خوشحال می شدند مردم وقتی محصول شون با این دستگاه خرمن میشد.

سلام
یادش بخیر سخت بود اما باصفا بود سختی های دوران قدیم خاطرات شیرین امروز چنین دستگاهایی رفتند تو میراث فرهنگی و تاریخ و فرهنگ کشور

سلام ب همشهریان شمال عزیز گیلان مازندران و گلستان. یادش بخیر منطقه ی ما بهش کومبا میگفتن با چه سختی پدر خدابیامرزم و مادرم شالی های تراشیدع شده رو یجا خرمن میکردیم و بعدش شوهرخالم با هزار ناز و ادا میومد و میزد شالی ها رو ولی الان دستگاهای بروز خیلی راحت تر کرده شالیزاری و برنج کاری و برداشت برنج رو. نعمتی روستای وسطی کلای بزرگ قائمشهر

سلام آنقدر هم که نوشتن سخت بود در ان زمان اینطور نیست باید امکانات هرزمان رابا همان زمان مقایسه کرد کما اینکه ۳۰سال قبل تر ازآن همه باامکانات دستساز بعمل میآوردن که با امدن این خرمنکوب تاز کلی دعا مکردنند به سازندهاش ما چه میدانیم شای ۵۰سال دیگر تکنولوژی بیاید تمام کار یکجا انجام شود بعد ایندگان به ما بگویند چه سختیها میکشیدن الی اخر….

منطقه ی شهرستان لنجان اصفهان موقع برداشت چلتوک آخر شهریور بود و اول مدرسه یادش بخیر این خرمن کوبها اول دهه شصت اومدند ۵۰ سال پیش و قبل از آن وسیله ای بود بنام “چوم” که پره های دیسکی فلزی در زیر داشت و تخته ای برای نشستن “چومسوار” وتوسط یک جفت گاو نر روی دایره ای از ساقه های شلتوک که به آن “هاشوم” میگفتند تاب میخورد و شلتوک از ساقه جدا میشد مرد خرمنکوب هم با “هرچین” ساقه ها را از شلتوک جدا میکرد….. یادش بخیر همه حسرت آن روزگار بچگی را میخوریم ۵۵ سال پیش

یادش بخیر.همین برنج کاری ضرباتی سختی به مادران ما و پدران ما زد.مخصوصن مادران ما.از کارهای سختش تا سم پاشی و مهمتر از همه استرس از روز اول خیس کردن جو تا برداشت.استرس فروش کشاورز هم خودش داستانی دارد

خیلی عالی یاد دهه پنجاه افتادم مرحوم پدرم هم تیلر خرید وهم خرمن کوب خوب البته با قرض و بدهی.ولی تو روستای ما وچند روستای اطراف فقط پدرم خرمن کوب داشت برادران که بزرگتر می شدند کمک پدر بودند در خرمن کردن شالی های مردم به مدت حداقل شش ماه در سال.استان گیلان صومعه سرا روستایی فتمه سر.

سلام کی می‌تونه بگه سخت تمرین و چندش آور ترین قسمت این فرایند کدوم مرحله بود

دریغ از کمی تأمل روی این مطلب بزرگی وگذشت رزق سالم که بوی خون آدما رو نمی‌داد وبی پیرایه دوست داشتنی شدن و بودن پدر بزرگ و مادر بزرگها که نگاهشون مهربونیشون بی منت بود……
کمی از اونا یاد بگیریم……

خیلی سختی وزحمت بود ما بچه بودیم اون موقع هم دست تنگی ومشکلات تمومی نداشت بابام همیشه با این این دستگاه خرمنکوب کارمیکرد مامانم بنده خدا دسته کاه میبسته خیلی خیلی زیاد آخرشم سراین کارهای سخت هردو خیلی شکستن

یادش بخیر منو به یاد عموی من انداخت خدارحمتش کنه دوران خوبی بود خیلی خوش میگذشت

زیبایی هایی که هرگز کهنه نمیشود و علی رغم همه ی سختی های آن زمان، سادگی که در شفافیت سختی ها بود، همه چیز را بانشاط می کرد . نظم، کیفیت، مدیریت سنتی تولید با کیفیت که گویا تمدنی را حمل میکند، افسوس دوباره داشتن آن سختی های شیرین را از درون هویدا می نماید.

باسلام به همه زحمتکشان این مرز وبوم وبخصوص
زنانومردان کشاورز جامعه به سمت کشاورزی و توسعه ان دراین سالها پیش می رود دعا کنید کشاورز از زحماتش احساس رضایت کند وزمینها کشاورزی ومستعد دستخوش ساخت وساز نشود
وایران نیازمند به این زحمات است وباید دعا کنیم
همه زحمت کشان ودوست داران ایران عزیز را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *